5 بازی شوتر اول شخص دهه 2000 که دیگر جذابیت گذشته را ندارند

دهه 2000 میلادی برای بازی‌های شوتر اول شخص (و البته برخی عناوین سوم شخص) دورانی بسیار مهم و تأثیرگذار بود. پیش از آن، بازی‌هایی مانند Doom، Quake و Half-Life با مکانیک‌های نوآورانه خود، مسیر این ژانر را مشخص کرده بودند و تأثیر آن‌ها هنوز هم در بازی‌های امروزی دیده می‌شود. پس از آغاز هزاره جدید، بسیاری از بازی‌ها سعی کردند از این الگوها پیروی کنند، اما در کنار عناوین موفق، بازی‌های زیادی هم بودند که در زمان عرضه بسیار مورد توجه قرار گرفتند، اما به دلایل مختلف، امروزه دیگر آن جذابیت و کیفیت سابق را ندارند.

5 بازی شوتر اول شخص دهه 2000 که دیگر جذابیت گذشته را ندارند

در ادامه، پنج بازی تیراندازی از دهه 2000 را معرفی می‌کنیم که متأسفانه با گذشت زمان، منسوخ شده‌اند. این فهرست بر اساس تاریخ انتشار بازی‌ها مرتب شده است:

1. Call of Duty (2003)

Call of Duty بدون شک بزرگترین، موفق‌ترین و پایدارترین فرنچایز بازی‌های تیراندازی اول شخص در تاریخ است و از سال 2005 هر سال یک نسخه جدید از آن منتشر شده است. با این حال، اگرچه اولین نسخه Call of Duty در زمان خود یک بازی فوق‌العاده بود و رقابت جدی برای مجموعه Medal of Honor ایجاد کرد، اما امروزه دیگر آن کیفیت سابق را ندارد.

بخشی از این موضوع طبیعی است. 23 سال از انتشار آن می‌گذرد و طبیعی است که نسخه‌های بعدی Call of Duty پیشرفت‌های زیادی داشته باشند. حتی نیازی نیست خیلی به جلو برویم؛ تنها دو سال بعد، Call of Duty 2 منتشر شد که از هر نظر یک بازی برتر بود. حتی امروز هم این عنوان یکی از بهترین نسخه‌های مجموعه محسوب می‌شود، به خصوص بخش چندنفره آن.

2. BlackSite: Area 51 (2007)

آیا می‌دانستید هاروی اسمیت، طراح برجسته بازی‌های ویدیویی که بیشتر به خاطر Dishonored و Prey شناخته می‌شود، در سال 2007 مدیر خلاقیت اجرایی یک بازی شوتر اول شخص بود که در آن باید با موجودات فضایی مبارزه می‌کردید؟ نام این بازی BlackSite: Area 51 بود. این عنوان ایده‌های جالبی داشت؛ مثلاً امکان فرمان دادن به دو هم‌تیمی تحت کنترل هوش مصنوعی یکی از قابلیت‌های شما بود.

با نگاهی به گذشته، مشخص می‌شود که هوش مصنوعی دشمنان در این بازی واقعاً ضعیف بود. همچنین در سالی که بازی‌هایی مانند Call of Duty 4: Modern Warfare، Halo 3 و Half-Life 2: Episode Two عرضه شدند، عجیب است که BlackSite: Area 51 توانست تا این حد مورد توجه قرار گیرد. حتی پارامونت پیکچرز قصد داشت فیلمی بر اساس این بازی بسازد، اما این پروژه متوقف شد و از سال 2009 هیچ خبری از آن نیست.

3. Haze (2008)

Haze تلاش پلی استیشن برای ساخت رقیبی برای Halo بود. این بازی از نظر ظاهری شباهت زیادی به هیلو داشت و حتی روی جلد آن، سربازی با کلاه‌خود زرد رنگ دیده می‌شد. اما با وجود تبلیغات گسترده پیش از عرضه، نتوانست انتظارات را برآورده کند. این موضوع با توجه به سابقه استودیوی Free Radical Design در ساخت مجموعه TimeSplitters، کمی غافلگیرکننده بود.

5 بازی شوتر اول شخص دهه 2000 که دیگر جذابیت گذشته را ندارند

Haze یک بازی کاملاً بد نبود؛ بلکه مانند No Man’s Sky، Fallout 76 و Cyberpunk 2077، انتظارات از آن به قدری بالا رفته بود که بازی نمی‌توانست به آن‌ها پاسخ دهد. از طرفی، Halo 3 برتری مطلق داشت، اما Haze حتی روی PS3 باید با بازی‌هایی مانند Call of Duty، Battlefield، Rainbow Six، Medal of Honor، Crysis و… رقابت می‌کرد.

4. 007: Quantum of Solace (2008)

در طول دهه‌های اخیر، بازی‌های متعددی بر اساس شخصیت جیمز باند (007) ساخته شده‌اند که بدون شک نمادین‌ترین آن‌ها GoldenEye 007 است؛ اثری که بسیاری از گیمرها آن را یکی از خاطره‌انگیزترین بازی‌های شوتر اول شخص می‌دانند. از آن زمان تاکنون عناوین مختلفی از جیمز باند منتشر شده‌اند که بسیاری از آن‌ها می‌توانستند در این فهرست قرار بگیرند.

ما Quantum of Solace، محصول سال 2008 را انتخاب کرده‌ایم که بیش از همه با گذشت زمان افت کرده است. این بازی توسط Treyarch ساخته شد؛ همان استودیویی که تقریباً نیمی از نسخه‌های مجموعه Call of Duty را توسعه داده است. در واقع، Quantum of Solace تنها یک هفته پیش از Call of Duty: World اهنگ اذری at War عرضه شد، اما واکنش‌ها به این دو بازی بسیار متفاوت بود.

شاید بزرگترین ایراد بازی، تمرکز بیش از حد بر مبارزات مسلحانه باشد؛ چرا که جیمز باند بیشتر با ابزارهای مختلف، حل معما و مبارزات تن به تن شناخته می‌شود.

5. Duke Nukem Forever (2011)

در نهایت به بازی‌ای می‌رسیم که از نظر تاریخ انتشار، کمی از مرزهای این فهرست فراتر می‌رود، اما با توجه به اینکه ساخت آن 14 سال طول کشید، حضورش در این فهرست کاملاً قابل توجیه است.

Duke Nukem Forever نمونه دیگری از بازی‌هایی است که با وجود هیاهوی فراوان پیش از عرضه، هنگام انتشار به شدت ناامیدکننده ظاهر شدند. به هر حال، 14 سال گیر کردن در جهنم توسعه، معمولاً نتیجه خوبی برای یک بازی ندارد.

Duke Nukem Forever لحظات به یاد ماندنی‌ای داشت، اما شوخی‌های نامناسب و بی‌مزه، مراحل خطی که با ماهیت سرگرم‌کننده و سبک بازی در تضاد بودند و تعداد بیش از حد بخش‌های پلتفرمینگ، این نقاط مثبت را تحت‌الشعاع قرار دادند. بخش تیراندازی کاملاً قابل قبول بود، اما این بازی پایان ناامیدکننده‌ای برای Duke محسوب می‌شد؛ آن هم پس از سه نسخه اصلی قبلی که عملکرد بسیار بهتری داشتند.

5 بازی شوتر اول شخص دهه 2000 که دیگر جذابیت گذشته را ندارند

احتمال تعطیلی استودیوی Ninja Theory توسط مایکروسافت

مایکروسافت خبر از احتمال تعطیلی استودیوی بازی‌سازی Ninja Theory داده است، زیرا مذاکرات برای واگذاری این استودیو به نتیجه نرسیده است.

احتمال تعطیلی استودیوی Ninja Theory توسط مایکروسافت

در پی موج جدید تعدیل نیروها در بخش ایکس‌باکس، اعلام شد که ۲۶۸ ترفند ها فرصت شغلی در استودیوهای Halo و سایر استودیوهای داخلی حذف خواهند شد و تغییرات ساختاری گسترده‌ای اعمال می‌شود. در این میان، به نظر می‌رسد استودیوی Ninja Theory نتوانسته خریداری پیدا کند.

بر اساس اطلاعیه جدید ایکس‌باکس، دو توافق جداگانه برای فروش Ninja Theory به شکست انجامیده است. مایکروسافت اعلام کرده که به زودی گفت‌وگو با کارکنان این استودیو را در مورد احتمال تعطیلی آغاز خواهد کرد، هرچند گزینه‌های دیگری برای آینده Ninja Theory همچنان در دست بررسی هستند.

همچنین، در این اطلاعیه ذکر شده است که ایکس‌باکس به رایزنی‌های خود با استودیوی Arkane ادامه می‌دهد؛ فرآیندی که پیش‌بینی می‌شود تا پایان سال ۲۰۲۶ به طول انجامد.

تحلیل انیمه «پسر و مرغ ماهی‌خوار»: نمادها و پایان آخرین اثر میازاکی

انیمه «پسر و مرغ ماهی‌خوار» (The Boy and the Heron) ساخته هایائو میازاکی، در نگاه اول داستانی فانتزی درباره پسری است که پس از فقدان مادرش، وارد دنیایی جادویی می‌شود. اما در پس این ظاهر، فیلم به موضوعاتی چون سوگ، جنگ، تولد، خانواده، احساس گناه، میراث هنری و دشواری پذیرش واقعیت می‌پردازد.

تحلیل انیمه «پسر و مرغ ماهی‌خوار»: نمادها و پایان آخرین اثر میازاکی

این اثر برخلاف بسیاری از انیمه‌های ماجراجویانه، قهرمانی را به تصویر نمی‌کشد که وظیفه نجات دنیا را بر عهده دارد. ماهیتو، شخصیت اصلی داستان، بیشتر در تلاش است تا خود را از بند گذشته رها کند. او می‌خواهد مادرش را بازگرداند، جایگاهش را در خانواده پیدا کند و بیاموزد چگونه در جهانی که مادرش دیگر در آن حضور ندارد، به زندگی ادامه دهد.

عنوان ژاپنی فیلم، «شما چگونه زندگی می‌کنید؟»، از همان ابتدا مسیر اصلی داستان را مشخص می‌کند. فیلم قصد ندارد پاسخی ساده به این پرسش بدهد؛ بلکه مخاطب را در سفری همراه با ماهیتو غرق می‌کند تا در نهایت، پاسخ از دل انتخاب‌های خود او پدیدار شود.

آغاز داستان؛ زندگی‌ای که پس از مرگ متوقف نمی‌شود

ماهیتو در دوران جنگ جهانی دوم زندگی می‌کند. مادرش، هیساکو، در آتش‌سوزی بیمارستان جان خود را از دست می‌دهد. این اتفاق برای ماهیتو تنها مرگ یک عزیز نیست؛ بلکه نقطه‌ای است که تمام جهان او را دگرگون می‌کند.

مدتی بعد، پدر ماهیتو با ناتسوکو، خواهر مادرش، ازدواج می‌کند. ناتسوکو شباهت زیادی به مادر ماهیتو دارد و همین شباهت، پذیرش او را برای ماهیتو دشوارتر می‌کند. ماهیتو تصور می‌کند پدرش به سرعت مادر را فراموش کرده و وارد زندگی جدیدی شده است.

او همراه پدر و ناتسوکو به خانه‌ای قدیمی در روستا می‌رود؛ خانه‌ای که به خانواده مادری‌اش تعلق دارد. در این مکان، ماهیتو با خدمتکاران سالخورده، اتاق‌های مرموز و برجی کهن مواجه می‌شود. سپس یک حواصیل خاکستری به او می‌گوید مادرش هنوز زنده است و درون برج حضور دارد.

با ناپدید شدن ناتسوکو، ماهیتو وارد برج می‌شود و از این نقطه سفر اصلی او آغاز می‌گردد؛ سفری که در ظاهر برای نجات ناتسوکو و یافتن مادرش است، اما در عمق خود تلاشی برای کنار آمدن با فقدان محسوب می‌شود.

مفهوم عنوان «شما چگونه زندگی می‌کنید؟»

عنوان اصلی فیلم یک پرسش اخلاقی و فلسفی عمیق است. ماهیتو در ابتدای داستان هنوز نمی‌داند چگونه باید زندگی کند، زیرا تمام ذهنش درگیر چیزی است که از دست داده است.

او نمی‌تواند مرگ مادرش را بپذیرد. از طرفی، زندگی جدید پدرش را نوعی خیانت می‌داند. حضور ناتسوکو و فرزند آینده‌اش به ماهیتو یادآوری می‌کند که زمان متوقف نشده است.

برای ماهیتو، همه چیز باید متوقف می‌ماند؛ اما جهان به حرکت خود ادامه می‌دهد. انسان‌ها دوباره ازدواج می‌کنند، کودکان متولد می‌شوند، خانواده‌ها تغییر می‌کنند و حتی پس از مرگ عزیزان، زندگی ادامه پیدا می‌کند.

پرسش عنوان فیلم در واقع متوجه همه ماست:

  • آیا باید در گذشته بمانیم؟
  • آیا می‌توانیم جهانی بدون درد بسازیم؟
  • آیا پذیرش زندگی به معنای فراموش‌کردن مردگان است؟

پاسخ فیلم این است که ادامه‌دادن زندگی به معنای بی‌اهمیت‌شدن گذشته نیست. ماهیتو در پایان مادرش را فراموش نمی‌کند؛ فقط یاد می‌گیرد بدون حضور فیزیکی او زندگی کند.

ماهیتو و زخم روی سرش؛ نشانه‌ای از درد پنهان

یکی از بحث‌برانگیزترین صحنه‌های فیلم، جایی است که ماهیتو با سنگ به سر خودش ضربه می‌زند. این اتفاق، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های روانی شخصیت اوست.

ماهیتو پسری مرجع توریسم است که نمی‌تواند احساساتش را با کلمات بیان کند. او درباره مرگ مادر، ناراحتی از پدر یا نفرتش از شرایط جدید خانواده صحبت نمی‌کند. در نتیجه، درد درونی او به رفتاری فیزیکی تبدیل می‌شود.

زخم سر ماهیتو چند معنا دارد.

اول اینکه او می‌خواهد کنترل درد را در دست بگیرد. مرگ مادر ناگهانی و خارج از اختیارش بوده، اما این بار خودش تصمیم می‌گیرد به خود آسیب بزند.

تحلیل انیمه «پسر و مرغ ماهی‌خوار»: نمادها و پایان آخرین اثر میازاکی

دوم اینکه ماهیتو با این کار دیگران را فریب می‌دهد. پدرش تصور می‌کند دانش‌آموزان مدرسه باعث زخمی‌شدن او شده‌اند. ماهیتو حقیقت را نمی‌گوید و اجازه می‌دهد پدرش عصبانی شود.

سوم اینکه فیلم او را قهرمانی بی‌نقص نشان نمی‌دهد. ماهیتو قربانی است، اما خودش نیز می‌تواند خشمگین، دروغگو و آسیب‌زننده باشد.

همین مسئله در پایان اهمیت پیدا می‌کند. عموی بزرگ از او می‌خواهد جهانی بدون شر بسازد، اما ماهیتو می‌داند درون خودش نیز خشم و تاریکی وجود دارد. بنابراین حاضر نیست نقش موجودی پاک و برتر را بازی کند.

مرغ ماهی‌خوار (حواصیل)؛ فریبکار، راهنما و تصویر خیال

حواصیل خاکستری یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های انیمه است. او اولین کسی است که ماهیتو را به سوی برج هدایت می‌کند، اما نمی‌توان به‌طور کامل به حرف‌هایش اعتماد کرد.

حواصیل به ماهیتو می‌گوید مادرش زنده است. این حرف از یک جهت دروغ است، چون مادر ماهیتو در زمان واقعی مرده است؛ اما از جهت دیگر حقیقتی در خود دارد، زیرا نسخه جوان مادر او، هیمی، واقعاً در برج حضور دارد.

حواصیل نماد خیال و داستان‌گویی است. خیال همیشه حقیقت را مستقیم بیان نمی‌کند؛ گاهی با دروغ، استعاره و تصاویر عجیب ما را به حقیقتی عمیق‌تر می‌رساند.

او برخلاف یک راهنمای قهرمانانه و دانا، موجودی ناقص و مضحک است. گاهی می‌ترسد، گاهی خودخواهانه رفتار می‌کند و حتی ظاهر واقعی‌اش چندان باشکوه نیست.

رابطه او با ماهیتو نیز به‌تدریج تغییر می‌کند. ماهیتو در ابتدا به حواصیل حمله می‌کند، اما بعداً منقار شکسته او را تعمیر می‌کند. این اتفاق نشانه مهمی است: ماهیتو کم‌کم از خشونت فاصله می‌گیرد و به ترمیم‌کردن روی می‌آورد.

در پایان، حواصیل از یک موجود فریبکار به دوست ماهیتو تبدیل می‌شود. این دوستی نشان می‌دهد برای عبور از بحران، همیشه به موجودات کامل نیاز نداریم؛ گاهی همراهی یک موجود ناقص نیز کافی است.

هیمی؛ مادری که فقط مادر نیست

هیمی، دختر جوانی که قدرت کنترل آتش را دارد، در حقیقت مادر ماهیتو در دوران جوانی است. اما او صرفاً نسخه‌ای جوان از مادری که ماهیتو به یاد دارد نیست.

ماهیتو در ابتدا می‌خواهد مادرش را همان‌طور که در خاطراتش منجمد شده، دوباره به دست بیاورد. اما هیمی شخصیتی مستقل دارد. او شاد، قدرتمند، شوخ‌طبع و گاهی خطرناک است.

این موضوع به ماهیتو کمک می‌کند بفهمد مادرش قبل از اینکه «مادر او» باشد، یک انسان مستقل بوده است؛ انسانی با انتخاب‌ها، خواسته‌ها و سرنوشت مخصوص خودش.

قدرت آتش هیمی نیز معنای مهمی دارد. آتش در ابتدای فیلم نماد مرگ و نابودی است، اما در جهان برج به قدرتی برای دفاع و نجات تبدیل می‌شود.

میازاکی با این تضاد نشان می‌دهد هیچ نمادی

تحلیل انیمه «پسر و مرغ ماهی‌خوار»: نمادها و پایان آخرین اثر میازاکی

۶ فیلم علمی‌تخیلی که با وجود کیفیت بالا، در گیشه شکست خوردند

موفقیت چشمگیر فیلم «پروژه هایل مری» (Project Hail Mary) با بازی رایان گاسلینگ، بار دیگر نشان داد که مخاطبان همچنان به فیلم‌های علمی‌تخیلی با داستان‌های نوآورانه، شخصیت‌های جذاب و ایده‌های بزرگ علاقه دارند. این اثر که اقتباسی از رمان پرطرفدار اندی ویر، نویسنده «مریخی» (The Martian) است، ترانه داستان فضانوردی را روایت می‌کند که برای نجات زمین و جلوگیری از نابودی خورشید، وارد مأموریتی دشوار می‌شود. ترکیب دقیق علم، هیجان ماجراجویی، لحظات عاطفی و حضور یک ستاره محبوب، باعث استقبال گسترده از این فیلم شد. «پروژه هایل مری» با بودجه‌ای حدود ۲۰۰ میلیون دلار، توانست بیش از ۶۸۴ میلیون دلار در گیشه جهانی فروش کند و ثابت کرد که یک فیلم علمی‌تخیلی اصیل هنوز هم می‌تواند در سینماها موفق باشد.

۶ فیلم علمی‌تخیلی که با وجود کیفیت بالا، در گیشه شکست خوردند

با این حال، در دهه گذشته فیلم‌های علمی‌تخیلی بسیاری ساخته شدند که با وجود کیفیت بالا، داستان‌های گیرا و تحسین منتقدان، نتوانستند به موفقیتی مشابه دست یابند. در ادامه به ۶ فیلم می‌پردازیم که شاید اگر در شرایط بهتری اکران می‌شدند، می‌توانستند به اندازه «پروژه هایل مری» محبوب و موفق باشند.

۶. نابودی (Annihilation)

فیلم «نابودی» ساخته الکس گارلند، یکی از متفاوت‌ترین آثار علمی‌تخیلی سال‌های اخیر بود. این فیلم با بازی ناتالی پورتمن، تسا تامپسون، اسکار آیزاک و بندیکت وانگ، داستان گروهی از دانشمندان را دنبال می‌کند که وارد منطقه‌ای مرموز به نام «شیمر» می‌شوند؛ جایی که قوانین طبیعت در آن دگرگون شده و موجودات زنده دچار جهش‌های عجیب می‌شوند.

این فیلم علاوه بر ایده جذاب، ترکیبی از علمی‌تخیلی، وحشت و فلسفه را ارائه می‌دهد و به موضوعاتی چون هویت، تغییر و نابودی می‌پردازد. «نابودی» در سایت راتن تومیتوز امتیاز ۸۸ درصد از منتقدان را کسب کرد، اما عملکرد تجاری آن ناامیدکننده بود. این فیلم با بودجه حدود ۵۵ میلیون دلار، تنها ۴۳.۱ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت که برای چنین پروژه‌ای یک شکست تجاری محسوب می‌شود. بسیاری از طرفداران معتقدند این فیلم شایسته مخاطبان بیشتری بود.

۵. به سوی ستارگان (Ad Astra)

فیلم «به سوی ستارگان» یکی دیگر از فیلم‌های علمی‌تخیلی ارزشمند دهه اخیر است که با وجود حضور ستاره‌ای بزرگ مانند برد پیت، نتوانست در گیشه موفق ظاهر شود.

این فیلم داستان فضانوردی به نام روی مک‌براید را روایت می‌کند که برای یافتن پدر گمشده‌اش، با بازی تامی لی جونز، سفری خطرناک را در اعماق فضا آغاز می‌کند. برخلاف بسیاری از فیلم‌های فضایی که بر اکشن تمرکز دارند، «به سوی ستارگان» بیشتر یک کاوش روان‌شناختی درباره تنهایی، رابطه پدر و پسر و معنای انسان بودن است.

برد پیت در این فیلم یکی از بهترین بازی‌های خود را ارائه داد و بازیگرانی مانند لیو تایلر، دونالد ساترلند و روث نگا نیز در آن حضور داشتند. این فیلم با بودجه حدود ۸۰ میلیون دلار، ۱۳۵.۲ میلیون دلار فروش جهانی داشت؛ اما با توجه به هزینه‌های تبلیغات و توزیع، نتوانست به موفقیت مالی بزرگی دست یابد. «به سوی ستارگان» از منتقدان امتیاز ۸۳ درصد دریافت کرد.

۴. عشق و هیولاها (Love and Monsters)

فیلم «عشق و هیولاها» شاید یکی از بهترین نمونه‌ها از فیلم‌هایی باشد که به دلیل شرایط اکران، نتوانستند پتانسیل واقعی خود را نشان دهند. این فیلم با بازی دیلن اوبرایان، داستان جوانی به نام جوئل را روایت می‌کند که پس از نابودی تمدن توسط موجودات جهش‌یافته، سفری خطرناک را آغاز می‌کند تا دوباره عشق قدیمی خود را بیابد. او در این مسیر، همراه با یک سگ وفادار، از میان دنیایی پر از هیولا عبور می‌کند.

۶ فیلم علمی‌تخیلی که با وجود کیفیت بالا، در گیشه شکست خوردند

این فیلم ترکیبی از ماجراجویی، کمدی، احساسات و جلوه‌های ویژه جذاب بود و توانست واکنش بسیار خوبی از سوی منتقدان دریافت کند. «عشق و هیولاها» در راتن تومیتوز امتیاز ۹۴ درصد از منتقدان و ۸۹ درصد از مخاطبان را دارد. اما شیوع ویروس کرونا باعث شد فیلم اکران سینمایی محدودی داشته باشد و بیشتر به صورت دیجیتالی منتشر شود. نتیجه این شد که فیلم تنها حدود ۱.۱ میلیون دلار فروش سینمایی داشت؛ در حالی که احتمالاً در شرایط عادی می‌توانست به یک موفقیت بزرگ تبدیل شود.

۳. خالق (The Creator)

فیلم «خالق» یکی از چشمگیرترین فیلم‌های علمی‌تخیلی سال‌های اخیر از نظر جلوه‌های بصری بود. این فیلم به کارگردانی گرت ادواردز، کارگردان «روگ وان: داستانی از جنگ ستارگان» (Rogue One: A Star Wars Story)، دنیایی آینده‌نگر درباره جنگ انسان‌ها و هوش مصنوعی را به تصویر می‌کشد. داستان فیلم با بازی جان دیوید واشنگتن، درباره سربازی به نام جاشوا است که در جنگی میان انسان‌ها و هوش مصنوعی گرفتار می‌شود.

یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت فیلم، جلوه‌های ویژه آن بود. در شرایطی که بسیاری از فیلم‌های علمی‌تخیلی صدها میلیون دلار هزینه می‌کنند، «خالق» با بودجه حدود ۸۰ میلیون دلار توانست دنیایی بسیار بزرگ و باورپذیر خلق کند. با این حال، فیلم تنها ۱۰۴.۳ میلیون دلار در گیشه جهانی فروش کرد؛ در حالی که برای رسیدن به نقطه سربه‌سر، به حدود ۱۶۰ تا ۲۰۰ میلیون دلار فروش نیاز داشت.

۲. فیوریوسا: حماسه مکس دیوانه (Furiosa: A Mad Max Saga)

شاید یکی از ناامیدکننده‌ترین شکست‌های گیشه‌ای سال‌های اخیر، فیلم «فیوریوسا: حماسه مکس دیوانه» باشد. این فیلم پیش‌درآمدی برای «مکس دیوانه: جاده خشم» (Mad Max: Fury Road) محسوب می‌شود و داستان جوانی شخصیت فیوریوسا را روایت می‌کند. آنیا تیلور جوی نقش نسخه جوان‌تر این شخصیت را بازی می‌کند و کریس همسورث نیز در نقش شخصیت شرور دمنتوس ظاهر می‌شود.

این فیلم بار دیگر سبک بصری خاص جورج میلر را به نمایش گذاشت و توانست تحسین منتقدان را دریافت کند. «فیوریوسا» در راتن تومیتوز امتیاز ۹۰ درصد از منتقدان و ۸۸ درصد از مخاطبان را دارد. اما برخلاف کیفیت بالای فیلم، فروش آن ناامیدکننده بود. این اثر با بودجه حدود ۱۶۸ میلیون دلار، تنها ۱۷۴.۵ میلیون دلار در جهان فروش کرد؛ رقمی که پس از هزینه‌های تبلیغات، یک شکست تجاری محسوب می‌شود.

۱. بلید رانر ۲۰۴۹ (Blade Runner 2049)

در میان تمام فیلم‌های این فهرست، شاید هیچ اثری به اندازه «بلید رانر ۲۰۴۹» شایسته موفقیت بیشتر نباشد. این فیلم به کارگردانی دنی ویلنوو، ادامه‌ای برای فیلم کلاسیک «بلید رانر» محصول ۱۹۸۲ بود و با حضور رایان گاسلینگ، هریسون فورد، آنا دِ آرماس، رابین رایت و جرد لتو، یکی از زیباترین دنیاهای علمی‌تخیلی تاریخ سینما را خلق کرد. داستان فیلم درباره یک بلید رانر جوان به نام K است که در آینده‌ای دور راز بزرگی را کشف می‌کند.

۶ فیلم علمی‌تخیلی که با وجود کیفیت بالا، در گیشه شکست خوردند

انتشار تریلر جدید EA SPORTS FC 27

شرکت EA به تازگی تریلر رسمی مربوط به زمان عرضه بازی EA SPORTS FC 27 را منتشر کرده است. این نسخه جدید از سری بازی‌های محبوب فوتبال EA، با هدف ارائه تجربه‌ای نزدیک‌تر به واقعیت فوتبال و با در نظر گرفتن بازخوردهای بازیکنان، تغییرات و نوآوری‌هایی را به همراه دارد.

انتشار تریلر جدید EA SPORTS FC 27

یکی از ویژگی‌های جدید FC 27، منطقه‌ای به نام «The Grounds» است. EA این فضا را ترکیبی از فوتبال خیابانی و حال و هوای استادیوم‌ها توصیف می‌کند. این بخش جدید، زمین بازی متفاوتی را برای کاربران فراهم می‌آورد و تجربه‌ای آزادتر و سرگرم‌کننده‌تر از فوتبال را نوید می‌دهد.

EA همچنین تاکید کرده است که در تمامی بخش‌های بازی، کنترل بیشتری به بازیکنان داده خواهد شد. این تغییرات، نتیجه توجه به درخواست‌ها و بازخوردهای جامعه بازیکنان است. هدف سازندگان این است که گیم‌پلی FC 27 هرچه بیشتر به ویژگی‌های فوتبال واقعی نزدیک شود و بازیکنان بتوانند کنترل دقیق‌تری بر حرکات و تصمیمات خود داشته باشند.

بازیکنانی که نسخه Ultimate Edition بازی EA SPORTS FC 27 را خریداری کنند، قادر خواهند بود پیش از عرضه عمومی به بازی دسترسی پیدا کنند. EA زوم اپک در تریلر جدید خود، به این نسخه به عنوان راهی برای تجربه زودهنگام جدیدترین عنوان این مجموعه اشاره کرده است.

به طور کلی، EA SPORTS FC 27 با تمرکز بر کنترل بهتر، گیم‌پلی واقع‌گرایانه‌تر، محتوای تازه و قابلیت‌های توسعه‌یافته بر اساس نظرات بازیکنان، قصد دارد تجربه متفاوتی را برای علاقه‌مندان به فوتبال به ارمغان بیاورد. تریلر زمان عرضه نیز بخش‌هایی از فضای کلی بازی و ویژگی‌های مدنظر EA برای نسخه جدید را به نمایش می‌گذارد.

بازی EA SPORTS FC 27 قرار است در تاریخ ۳ مهر ماه (۲۵ سپتامبر) برای پلتفرم‌های نینتندو سوییچ ۱ و ۲، ایکس باکس سری ایکس/اس، ایکس باکس وان، پلی استیشن ۴، پلی استیشن ۵ و رایانه‌های شخصی منتشر شود.